هوشیمین
هوشیمین، همان سایگونِ قدیم، پرشتابترین و پرانرژیترین شهرِ ویتنام و موتورِ اقتصادیِ کشور است؛ کلانشهری که هرگز کاملاً نمیخوابد. اینجا برجهای شیشهای در کنارِ کلیساها و بناهای دورانِ استعمارِ فرانسه قد کشیدهاند و تاریخ و آینده در هر خیابان به هم میرسند. سیلِ موتورسیکلتها، بازارهای پرهیاهو و کافههای شبانه، ریتمِ تندِ زندگیِ شهر را میسازند. سایگون را باید در حرکت و در دلِ همین شور و هیاهو شناخت.

قلبِ تپندهی خرید در سایگون، بازاری سرپوشیده با برجِ ساعتِ نمادینش که بیش از یک قرن است دروازهی شهر بهشمار میرود. راهروهای باریکش لبریزِ پارچه و ابریشم، ادویههای رنگارنگ، قهوهی ویتنامی و صنایعدستی است و بوی غذای خیابانی از هر گوشه بلند میشود. چانهزدن با فروشندهها اینجا نه دردسر، که بخشی از تجربه و بازیِ دوستداشتنیِ خرید است. شب که میشود، بساطهای اطرافِ بازار برپا میگردند و راسته به جشنی از نور و طعم بدل میشود.

کلیسای جامعِ نوتردام با دو برجِ دوقلوی بلند و آجرهای سرخش که مستقیم از فرانسه آورده شدهاند، یادگارِ روزگارِ استعمار در دلِ شهرِ مدرن است. مقابلِ آن، مجسمهی مریمِ مقدس رو به خیابان ایستاده و کبوترها دورِ میدان پرواز میکنند. در حالیکه برجهای شیشهایِ سایگون پشتِ سرش قد کشیدهاند، این بنای نئوگوتیک همچنان باوقار و آرام باقی مانده است. تضادِ کهنه و نو، این نقطه را به یکی از دوستداشتنیترین قابهای شهر بدل کرده است.

درست کنارِ کلیسا، ادارهی پستِ مرکزی با سقفِ بلندِ طاقدار و معماریِ باشکوهِ اواخرِ سدهی نوزدهم، شاهکاری از دورانِ استعمارِ فرانسه است. داخلِ سالن، نقشههای کهنِ سایگون و هندوچین بر دیوارها نقش بسته و تصویرِ بزرگِ هوشیمین بر انتهای تالار نگاه میکند. باجههای چوبیِ قدیمی هنوز کار میکنند و میتوانی از همینجا کارتپستالی به آنسوی جهان بفرستی. این بنا زنده است؛ موزهای که هنوز نفس میکشد و نامه جابهجا میکند.

خیابانِ پیادهی نگوینهوئه، میدانی پهن و سنگفرش که از ساختمانِ تاریخیِ شهرداری تا کرانهی رودِ سایگون کشیده شده و شبها به سرزندهترین نقطهی شهر بدل میشود. جوانها اینجا جمع میشوند، خانوادهها قدم میزنند و هنرمندانِ خیابانی برنامه اجرا میکنند. برجهای روشن دو سوی میدان، همراهِ فوارهها و گلکاریها، فضایی جشنگونه میسازند. اینجا سایگونِ امروز خودش را جشن میگیرد؛ شهری که هرگز کاملاً نمیخوابد و انرژیاش را با رهگذران قسمت میکند.

موزهی بازماندههای جنگ، روایتی صریح و تکاندهنده از سالهای تلخِ جنگِ ویتنام است؛ عکسها، اسناد و ادواتی که عمقِ رنج و پایداریِ این ملت را نشان میدهند. قدمزدن میانِ تالارها آسان نیست، اما برای درکِ آنچه این سرزمین از سر گذرانده ضروری است. حیاطِ موزه، هواپیماها و تانکهای بهجامانده از جنگ را در خود جای داده است. این دیدار، سنگین اما آموزنده است و به تو کمک میکند شادابیِ امروزِ ویتنام را عمیقتر بفهمی و قدر بدانی.

شبکهای سرسامآور از دهلیزهای زیرزمینی که در دلِ خاکِ سرخِ شمالِ سایگون کنده شده و روزگاری یک زندگیِ کامل را در خود جای داده بود. در لایههای تودرتوی آن آشپزخانه، درمانگاه، انبار و اتاقِ فرمان ساخته بودند و دودِ اجاقها از مسیرهایی دور و پنهان بیرون میرفت. امروز بخشی از دهلیزها برای بازدید پهنتر شده و میتوانید چند ده متر در خنکای تاریکِ زیرِ زمین بخزید و تنگیِ فضا را با تنِ خود حس کنید. راهنمایانِ محلی از تدبیرِ ساخت، دریچههای استتارشده و روزمرگیِ مردم در این دنیای پنهان میگویند.

کاخی مدرن با خطوطِ هندسی و بتنیِ دههی ۱۹۶۰ که در قلبِ باغی وسیع نشسته و سرنوشتِ سیاسیِ ویتنام را از نزدیک دیده است. تالارهای تشریفات، اتاقِ کنفرانس، سالنِ پذیراییِ سفیران و دفترِ کارِ رئیسجمهور با همان مبلمان و رنگهای اصلی دستنخورده ماندهاند. در زیرزمین، اتاقِ جنگ با نقشههای دیواری و دستگاههای مخابراتیِ قدیمی، و بر بام، سکوی هلیکوپتر، فضای آن روزها را زنده نگه داشتهاند. قدمزدن در راهروهای ساکتِ آن مثل ورقزدنِ یک فصلِ کاملِ تاریخ است.

سالنِ اپرای سایگون با نمای پرنقشونگارِ سنگی، ستونهای باریک و پیکرههایی که سردر را قاب گرفتهاند، یکی از زیباترین یادگارهای معماریِ فرانسویِ شهر است. بنا در آغازِ سدهی بیستم ساخته شد و پس از مرمت، همان شکوهِ نخستینِ خود را بازیافته است. شبها نورپردازیِ ملایمِ نما، پلههای ورودی را به قابی دلنشین برای عکاسی بدل میکند. داخلِ سالن هنوز میزبانِ اجراهای موسیقی، رقص و نمایشهای صحنهای است و رفتوآمدِ تماشاگران، به میدانِ مقابل جانی تازه میبخشد.

بلندترین برجِ ویتنام مثل دستهای نی کنارِ هم بر کرانهی رودِ سایگون قد کشیده و از دور، نشانهی بیچونوچرای افقِ شهر است. از عرشهی بالای آن، پیچوخمِ رود، پلها و دریایی از بامها تا دوردست پیداست و غروب، شهر را کمکم به اقیانوسی از چراغ بدل میکند. پای برج، باغها و گذرهای کنارِ آب برای قدمزدنِ عصرگاهی دلپذیرند. در همین محدوده مراکزِ خریدِ مدرن مانندِ تاکاشیمایا، وینکام و سایگوناسکوئر هم برای گشتوخرید در دسترساند و این گوشهی شهر تا دیروقت بیدار میماند.

برجِ بیتکسکو با بدنهی منحنی و شیشهای و سکوی هلیکوپترِ بیرونزده از تنهاش، یکی از نخستین نمادهای سایگونِ مدرن است. طرحِ برج از غنچهی نیلوفرِ آبی الهام گرفته و همین آن را در میانِ ساختمانهای اطراف یکتا کرده است. عرشهی دیدبانیِ آن چشماندازی ۳۶۰ درجه از شهر میدهد؛ از خمِ رودخانه و بامِ بازارِ بنتان تا خیابانهای شلوغِ مرکز و افقِ دوردست. بهترین زمانِ بالا رفتن، ساعتِ پیش از غروب است که آسمان رنگ عوض میکند و چراغهای شهر یکییکی روشن میشوند.

با غروبِ آفتاب، قایقهای گردشی از اسکلههای مرکزِ شهر راه میافتند و سایگون را از زاویهای تازه، از روی آب، نشان میدهند. عرشهی باز، نسیمِ خنکِ رودخانه و رژهی آرامِ برجهای روشن در دو سو، فضایی دلنشین میسازند. شامِ ویتنامی روی عرشه سرو میشود و اغلب موسیقیِ زنده همراهِ مسیر است. کشتی از زیرِ پلها و کنارِ باراندازهای قدیمی میگذرد و تصویرِ لرزانِ چراغها روی آب، پایانِ خوشی برای یک روزِ پرگشتوگذار است.