هوئه
هوئه، پایتختِ پیشینِ ویتنام و مرکزِ حکومتِ سلسلهی نگوین، شهرِ پادشاهان است؛ با ارگِ سلطنتیِ باشکوه، آرامگاههای امپراتوریِ پراکنده در تپهها و رودخانهای که «عطر» نام دارد. این شهرِ ثبتشده در یونسکو، شکوهِ گذشتهی سلطنتیِ ویتنام را در معماری، آشپزی و موسیقیِ آیینیاش زنده نگه داشته است. آرامشِ رودِ عطر و سکوتِ باوقارِ کاخها، به هوئه حالوهوایی شاعرانه بخشیده. اینجا هنوز عطرِ تاریخ در هوا شناور است.

ارگِ سلطنتیِ هوئه، مجموعهای عظیم از دیوارها، خندقها و دروازههای باشکوه که زمانی مرکزِ قدرتِ سلسلهی نگوین، آخرین دودمانِ پادشاهیِ ویتنام بود. از دروازهی نیمروز که وارد میشوی، به «شهرِ ممنوعهی ارغوانی» میرسی، جایی که روزگاری تنها امپراتور و درباریان اجازهی ورود داشتند. با آنکه جنگ بخشی از بناها را ویران کرد، شکوهِ کاخها، معابد و باغهای بازمانده هنوز نفسگیر است. قدمزدن در این حیاطهای خاموش، سفری واقعی به دلِ تاریخِ سلطنتیِ ویتنام است.

رودِ عطر، که نامش را از عطرِ گلهایی گرفته که در پاییز از باغهای بالادست بر آبش میریزند، آرام و باوقار از میانِ شهرِ هوئه میگذرد. سوار بر قایقِ اژدهاشکلِ سنتی، میتوانی شهر را از روی آب تماشا کنی و از معابد و باغهای کنارهاش بگذری. غروب که نورِ طلایی بر سطحِ رود مینشیند، فضایی آرام و شاعرانه پدید میآید که روحِ هوئه در آن جاری است. این رود، شریانِ حیاتِ شهر و الهامبخشِ شاعران و موسیقیدانانِ ویتنامی بوده است.

معبدِ تینمو با برجِ هفتطبقهی هشتضلعیاش، بلندترین معبدِ ویتنام و نمادِ ماندگارِ هوئه است که بر تپهای مشرف به رودِ عطر ایستاده. هر طبقهی برج به یکی از تجلیّاتِ بودا اختصاص دارد و پشتِ آن، صومعهای فعال با راهبانی است که هنوز در سکوت زندگی میکنند. صدای ناقوسِ بزرگِ معبد در غروب، تا آنسوی رود شنیده میشود و روح را آرام میکند. اینجا آمیزهای از ایمان، تاریخ و منظره است؛ جایی که معنویت و زیبایی به هم میرسند.

آرامگاههای امپراتوران نگوین در تپههای سرسبزِ اطرافِ هوئه پراکندهاند و هرکدام نه یک مقبره، که باغشهری کامل با دریاچه، معبد، کوشک و مجسمه است. هر امپراتور، آرامگاهش را به سلیقهی خود و اغلب در زمانِ حیاتش ساخت، پس هرکدام شخصیت و داستانی جداگانه دارد. آرامگاهِ تودوک با برکههای نیلوفر و آرامگاهِ کایدین با تزییناتِ پرزرقوبرقش، از زیباترینهایند. اینجا هنر و مرگ در آرامشی شاعرانه به هم رسیدهاند و طبیعت، بناها را در آغوش گرفته است.

پلِ تروونگتین، پلِ فلزیِ ظریفی که بیش از یک قرن پیش بر رودِ عطر بنا شد و شش دهانهی منحنیاش، نمادِ عاشقانه و همیشگیِ هوئه است. طراحیِ آن به مهندسانِ فرانسوی نسبت داده میشود و از آن روز، شاهدِ خاموشِ تاریخِ پرفرازونشیبِ شهر بوده است. شب که فرا میرسد، چراغهای رنگیِ پل روشن میشوند و رنگ عوض میکنند و بازتابشان بر آب، منظرهای دلنشین میسازد. قدمزدن روی این پل هنگامِ غروب، بهویژه دستِدردستِ یک همراه، از خاطرهانگیزترین لحظاتِ هوئه است.

آرامگاهِ تودوک بیش از یک مقبره، باغی سلطنتی است که امپراتور در زمانِ حیاتش آن را ساخت تا در آن شعر بسراید، ماهیگیری کند و از هیاهوی دربار بگریزد. دریاچهی پوشیده از نیلوفر، آلاچیقِ چوبیِ کنارِ آب و پلههای سنگیِ پوشیده از خزه، فضایی شاعرانه و آرام ساختهاند. کاجهای کهنسال و دیوارهای کوتاهِ سنگی، مجموعه را در سکوتی دلپذیر پیچیدهاند. قدمزدن در مسیرهای سایهدارِ آن، آرامترین ساعتِ بازدید از آرامگاههای هوئه است.

آرامگاهِ خایدین بر دامنهی تپهای ساخته شده و با بدنهی تیره و خطوطِ تندش، از همهی آرامگاههای دیگرِ هوئه متفاوت است. پلکانهای بلند با نردههای اژدهانشان، بازدیدکننده را تا صحنِ نگهبانانِ سنگی و سپس تالارِ اصلی بالا میبرند. داخلِ تالار، دیوارها و سقف با موزاییکِ چینی و شیشههای رنگی به شکلِ گل، پرنده و ابر تزیین شدهاند که در نورِ کم میدرخشند. آمیزهی معماریِ شرقی و اروپایی، این بنا را به خیرهکنندهترین آرامگاهِ منطقه بدل کرده است.

خانهباغهای کهنِ هوئه خانههایی چوبیاند که در دلِ باغهای پرمیوه و معطر و پشتِ دروازههای کوتاهِ آجری پنهان شدهاند. ستونها و تیرهای چوبیِ کندهکاریشده، محرابِ نیاکان و سقفِ کوتاهِ سفالی، فضایی خنک و آرام میسازند. باغ با حوض، پرچینِ سبز و مسیرهای سنگفرش چنان طراحی شده که خانه و طبیعت یکی به نظر برسند. بسیاری از این خانهها هنوز محلِ زندگیِ نوادگانِ همان خانوادههاست و بازدید از آنها نگاهی نزدیک به سبکِ زندگیِ اشرافیِ قدیمِ هوئه میدهد.

در روستای تویسوان، دستههای چوبعود مثل بادبزنهای بزرگِ رنگی برابرِ خانهها گشوده میشوند تا زیرِ آفتاب خشک شوند و کوچه را به قابی پررنگ بدل میکنند. رنگهای سرخ، زرد، بنفش و صورتی کنارِ هم چیده شدهاند و بوی دارچین، صندل و گیاهانِ معطر همهجا پیچیده است. استادکارانِ محلی خمیرِ معطر را با حرکتی سریع دورِ ترکههای نازکِ بامبو میپیچند و کار را در چند ثانیه تمام میکنند. این پیشهی کهن نسلبهنسل منتقل شده و امروز یکی از تماشاییترین توقفهای مسیرِ آرامگاههاست.

در روستاهای اطرافِ هوئه، کلاهِ مخروطیِ ویتنامی هنوز کاملاً با دست ساخته میشود؛ همان کلاهی که سایهبانِ کشاورزان و نشانهی شناختهشدهی این سرزمین است. برگهای نخل را نخست میخشکانند و اتو میکنند، سپس لایهلایه روی قابی بامبویی میچینند و با نخهای ظریف میدوزند. گونهی ویژهی هوئه، «نون بای تو»، میانِ دو لایهی برگ نقشونگار یا شعر پنهان دارد که تنها وقتی کلاه را روبهروی نور بگیرید پیدا میشود. تماشای این دقت و حوصله، و امتحانکردنِ کلاه، بخشِ دوستداشتنیِ بازدید است.

تپهی وونگکان بر بلندایی مشرف به رودِ عطر نشسته و از دیرباز نقطهی محبوبِ امپراتوران برای تماشای چشمانداز بوده است. از بالای آن، پیچوخمِ آرامِ رود، باغها و کاجزارها و بامهای پراکندهی آرامگاههای سلطنتی در یک قاب جمع میشوند. دامنهها پوشیده از کاج است و نسیمِ خنکِ میانِ درختان، حتی در روزهای گرم، هوا را دلپذیر نگه میدارد. بهترین زمانِ رفتن ساعتِ نزدیکِ غروب است؛ وقتی آب رنگِ طلا میگیرد و کلِ دره در مِهی ملایم فرو میرود.